الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
69
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )
زبان آنها را بدانم و با چه گوشى گفته آنها را بشنوم ، با چه ديده اى در آنها نفوذ كنم ، با چه دليلى با آنها ستيزه كنم ، با چه دلى آنها را تعقل كنم ، با چه حكمتى كارهاى آنها را تدبير نمايم ، با چه دانشى كار آنها را محكم كنم . با چه حلمى بر آنها شكيبائى كنم ، با چه دستور عدالتى ميان آنها دادگرى كنم با چه معرفى ميان آنها تميز دهم و با چه عقلى آنها را شماره كنم و با چه لشكرى با آنها بجنگم ، پروردگارا از آنچه گفتم چيزى ندارم مرا بر آنها نيرومند كن زيرا تو پروردگار مهربانى باشى كه كسى را برتر از طاقت تكليف نكنى و بيش از توان بار ننهى ، خداى جل جلاله به او وحى كرد بدرستى كه من محققا طاقت آنچه به تو تكليف كردم به تو مىدهم و فهمت را باز ميكنم تا هر چيزى را بفهمى و سينه ات ميگشايم تا هر چه را درك كنى و زبانت را بهر چيزى باز ميكنم و گوشت را ميگشايم تا هر چه بشنوى و ديده ات را بينا مىكنم تا هر چه ببينى براى تو شماره ميكنم تا چيزى از تو فوت نشود و برايت نگه ميدارم تا چيزى از دست ندهى و پشتت را محكم ميكنم تا چيزى تو را بهراس نيندازد و هيبت به تو مىدهم تا چيزى قصد تو را نكند و رأى درستت مىدهم تا بواقع هر چيزى برسى و تنت را براى تو مسخر ميكنم تا هر چه را حسن كنى و نور و ظلمت را براى تو مسخر كنم و آنها را دو لشكر از لشكرهاى تو گردانم تا نور تو را رهبرى كند و ظلمت تو را پاسبان باشد و همه امتها در دنبال تو آيند ، ذو القرنين برسالت پروردگار عز و جل خود روا نشد و خدا او را بدان چه وعده داده بود كمك كرد تا به مغرب آفتاب گذر كرد ؛ به هيچ امتى از امم نميگذشت جز آنكه آنها را بخداى عز و جل ميخواند اگر مىپذيرفتند از آنها قبول ميكرد و اگر اجابت نميكردند تاريكى آنها را فرو ميگرفت و شهر و ده و دژ و منازلشان تاريك ميشد و ديده هايشان تار ميشد و در دهان و گوش و درونشان درميامد و در آن حيران ميماندند تا خدا را اجابت كنند و بدرگاه او بنالند تا چون به مغرب آفتاب رسيد در آنجا آن امتى را ديدار كرد كه